الشيخ حسين الحقاني
70
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
درس سى و ششّم ( 36 ) فصل ششّم در علّت فاعلى سابقا گذشت كه ماهيّت ممكن در تلبّس آن به وجود ( يعنى موجود شدن ماهيّت ممكن ) نيازمند علّت مرجّح وجود است ( و گرنه ذات ماهيّت ممكن به اعتبار ذاتش و من حيث هى هى ، نه وجود را دارد و نه عدم را و هريك از وجود و عدم از ناحيهء غير به ماهيّت ممكن اعطاء مىشود و از اينجهت فلاسفه گفتهاند « الماهيّية الممكنة من حيث هى هى لا موجودة و لا معدومة » . و عقل نيز شكّى در اين نمىبيند كه براى مرجّح وجود در رابطهء با وجود نسبت و شأنى است غير از نسبت و شأنى است كه ميان ماهيّت و وجود برقرار است ، پس عقل براى مرجّح وجود يا بعض اجزاء آن نسبت به وجود ماهيّت ، شأنى شبيه اعطاء ، قائل است كه ما آن را « فعل » يا آنچه كه معناى آن را فايده مىدهد ( از قبيل تأثير و غير آن ) مىناميم . و براى ماهيّت ، شأنى شبيه « اخذ » قائل است كه ما از آن به قبول يا آنچه كه معناى آن را فايده مىدهد ( از قبيل پذيرش و غير آن ) مىناميم . و در اين ميان عقل سه امر را محال ميداند : [ 1 . ماهيّت محال است به شأن مرجّح ] امر اوّل : ماهيّت محال است به شأن مرجّح ( كه همان حالت اعطاء و فعل است )